محمدتقى نورى
351
اشرف التواريخ ( فارسي )
رنگين غير از چشم « 1 » صراحى نيايد . ( 140 الف ) آه جگرسوز جز از پردهء عشاق نتوان شنيد و نالهء جانكاه جز از سينهء چنگ نخواهد رسيد . فتنه در گوشهء چشم مهوشان پنهان و آشوب در شكنج زلف سيمبران گريزان ، هركسى به كارى و هردلشده به يارى مشغول است . الهى تو اين شاه درويشدوست * كه آسايش خلق در ظل اوست « 2 » بسى بر سر خلق پاينده دار * به توفيق طاعت دلش زنده دار در بيان ولادت با سعادت شاهزادهء با عزّ و علا « 3 » اسماعيل ميرزا ( 168 ) از مراحم كاملهء قادر يكتا و درين سال فرخندهمآل كه در اوايل جوزا مزاج هوا از حدّ اعتدال منحرف و به حرارت مايل گشت ييلاق ترغبه ( 164 ) كه از حيثيت آب و هوا و لطافت و طراوت صحرا و وفور « 4 » باغات خوب دلكش و بساتين مرغوب روحبخش از روضهء ارم به است ، به جهت ييلاق پردگيان سرادق عصمت و حجلهنشينان تتق خدارت معين شده ، مهد عليا و ستر عظمى با شاهزاده اللّه قلى ميرزا و بعضى از خوانين حرم محترم به ييلاق نزول اجلال را ارزانى و در آن بساتين نزهت مبانى روزگار را به عيش و كامرانى « 5 » به سر مىبردند . جناب « 6 » شاهزاده نيز گاهى كه از انتظام مهام « 7 » ولايت و رعيت فراغتى حاصل مىفرمودند به عزم سير و شكار نزهت بخشاى ساحت ترغبه شده ، ديده را به ديدار قرّة العين سلطنت عظمى و نوّاب مهد عليا روشن و خارزار آن وادى را از قدم ميمنت شيّم خود رشك « 8 » گلشن مىساختند و چنانچه مىبايست گاهى به شكار كبك و ماهى مىپرداختند و چون يكى از محترمان حرم عزّت و جلال به حمل درهء عمّان خلافت و درى آسمان سلطنت گرانبار بود « 9 » و زمان تولّد آن شاهزادهء همايونفال قريب ، لهذا آنچه ضروريات و محتاج اليه بود آماده شده ، خادمان حرم اقبال روز
--> ( 1 ) . مج : ديده . ( 2 ) . مج : او است . ( 3 ) . مج : « با عزّ و علا » ندارد . ( 4 ) . مج : لطافت سبزه و صحرا و . ( 5 ) . مج : خرمى . ( 6 ) . مج : و جناب . ( 7 ) . مج : انتظام بخشى امور . ( 8 ) . مج : ميمنت لزوم خويش . ( 9 ) . مج : « بود » در انتهاى جمله بعد از « قريب » آمده است .